ز آهنگ مخالف تا چو نی پرشور شد گوشم
لبالب از فغان چون کاسهٔ طنبور شد گوشم
نمیدانم چهها از رخنه با دل کرد تاثیرش
که از نیش زبانها خانهٔ زنبور شد گوشم
ز بس حرف خنک افسرده دارد مغز جانم را
ز دمسردان عالم حقهٔ کافور شد گوشم
شنیدم از دُر گوشت حدیثی دوش در محفل
که چون صبح بناگوش تو محو نور شد گوشم
نوید نشئهٔ نورس مرا از فکر صائب بود
که از خمیازه عاجز چون لب مخمور شد گوشم