دارم دل صدپاره هر پاره جانان در بغل
از یک گل این شبنم کشد چندین گلستان در بغل
در عشق آن گل پیرهن از خام غم دارد چو گل
پیراهن عریانی ام چاک گریبان در بغل
از بس که در چشم و دلم جا کرده نقش جلوه اش
هر قطره اشکم را بود تصویر جانان در بغل
آیینه ی یوسف بود گل های داغ از پرتوش
دارد دل یعقوب من صد ماه کنعان در بغل
از بس که دزدیدم به دل اشک از حجاب نوخطی
خیزد غبار از خاک من چون ابر طوفان در بغل
چو گلبن از خاکم دمد هر غنچه را از ناوکش
چون قطره های خون من گل کرده پیکان در بغل
دارد به تن هر قطره خون ای شعله ی گل پیرهن
چون عکس مشکین خالها داغ توپنهان در بغل
شمع از قبول راستی دم از ید بیضا زند
چون صبح دارد صدق ما خورشید تابان در بغل
نورس مگر اکسیر عشق آمد به دست من که شد
آهم هم آغوش اثر خارم گلستان در بغل



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر با دل صدپارهای از عشق به سرودههایش میپردازد و در این غزل، عشق را به مثابه گلی زیبا توصیف میکند که در دلش پرورش یافته است. او از غم و اندوهی که در پی عشق احساس میکند صحبت میکند و به تصویر کشیدن معشوق و تأثیراتش بر دل و جان خود میپردازد. شاعر از درد و شوق و اشکهایش سخن میگوید و تصاویر زیبایی از گلها و شبنمها میآفریند که نماد عشق و احساسات عمیق او هستند. در نهایت، او احساس میکند که عشق، برایش تحول و تجربیات تازهای به ارمغان آورده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عالمی از روی او دارد گلستان در بغل
بر رخش نظاره را باشد چراغان در بغل
از سواد جعد زلفش هر زمان بر لوح دل
نسخه آشفتهای دارم پریشان در بغل
توشه لخت جگر کافی بود عشاق را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.