بس که در طفلی غمش شد اضطراب افزای دل
جنبش گهواره ام بود از طپیدن های دل
تکمه های قطره ی اشکم به چاک آستین
گوهری باشد صدف پرورده ی دریای دل
چون نباشد خاطرم از بوی گل آشفته تر
سنبل زلف تو شد سرمایه ی سودای دل
بس که از تیغ تو گردد محو لذت کام جان
جوید از ناسور مرهم زخم خون پالای دل
بی نشان تر شد زمیم آن دهان در سینه ام
یافت تا در قاف عشقش آشیان عنقای دل
جان من گر کفر باشد رسم دلجویی تو را
در خم زنار زلفت باد خالی جای دل
گر چه نورس خصم جان شد ماه ترسا زاده ام
چون دم عیسی لبش باشد حیات افزای دل


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.