فرصتی کو تا به کام آن لعل شکّرخا مکم
گر لب سیب زنخدان گه لب بالا مکم
جبهه را چین آشنا کردی مکیدم چون لبت
جان من گر از مکیدن رنجه گشتی وامکم
تا شد از شهد لبت صهبا و ساغر کامیاب
گه زبان دختر رز گه لب مینا مکم
دوزخستانی است از داغ جگر جیب دلم
آتشم تسکین نیابد گر لب دریا مکم
شهد دنیا نورسا دیدم زهر آمیز بود
زین پس از هر نقل عیش لعل استغنا مکم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف زیبایی و دلربایی معشوق میپردازد و احساسات عاشقانه و شوق خود را از نوشیدن شهد لب او بیان میکند. او به لذتهای عشق اشاره میکند و در عین حال از درد و رنج دلتنگی و آتش عشق نیز سخن میگوید. در پایان، شاعر به این نکته میرسد که زیباییهای دنیا زودگذرند و باید از آنها بهرهبرداری کرد، اما از زهر و تلخیاش نیز آگاه است. حسرت و آرزو در دل شاعر موج میزند و او در جستجوی آرامش و تسکین در عشق است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.