گنجور

 
نورس دماوندی

بوسه بار از خط شود آن لعل خندان بیشتر

هست با ابری که دارد برق باران بیشتر

نکهت گل از سبک روحی جدا گردد ز برگ

هست بر دوش گران جان بار سامان بیشتر

زخم تیغش روزی تن از دل افزونتر شود

می رسد از خوان قسمت رزق نادان بیشتر

تا زخط زد لعل آن لب موج آب زندگی

شد دلم لب تشنه ی چاه زنخدان بیشتر

بکر معنی را ز حسن نوخطان جولان گری است

جلوه دارد دختر رز در بهاران بیشتر

داده ام تا چشم آب از خنده ی آن لعل لب

دیده لبریز گهر دارم ز دامان بیشتر

نیست آهنگ حریری خانه ی فولاد را

همچو نی گردد اسیر بند نالان بیشتر

گرچه خط و اخوانده ام شیرازه ی اوراق دل

دام جمعیت شد آن زلف پریشان بیشتر

گر به خون ریزیم خط و خالش هجوم آور شده

رو به دل آورده آن برگشته مژگان بیشتر

روی کار جنس منظور خریداران بود

دل برد سیب ذقن از نارپستان بیشتر

روی مطلب را زبان آیینه دار جلوه است

حسن معنی گردد از تحسین یاران بیشتر

نورس اینجا سرمه بخشد بال و پر آواز را

ناله از دل اوج گیرد در صفاهان بیشتر

 
 
گوهر
صائب

شورش دیوانه گردد از بیابان بیشتر

می شود وحشت فزون چون گشت میدان بیشتر

نیست ممکن دل شود ساکن زدست رعشه دار

وحشت مجنون شد از وحشی غزالان بیشتر

شوخ چشمی دربساط صنع عین غفلت است

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
واعظ قزوینی

خلق می بینند فیض از تنگدستان بیشتر

روشنایی میدهد شمع پریشان بیشتر

در گرفتن میکند انگشتها هم را مدد

چشم یاری هست یاران ز یاران بیشتر

خار بن در باغ و، گل هر سو پریشان میدود

[...]

صابر همدانی

هرچه می‌گردد سر زلف تو لرزان بیشتر

می‌شود جمعیت دل‌ها پریشان بیشتر

شب به یاد طره‌ات با دل کشاکش داشتم

زین کشاکش، دل پریشان شد، من از آن بیشتر

از دو زلفت تیره‌روزی شد نصیب اهل دل

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه