نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۰

بوسه بار از خط شود آن لعل خندان بیشتر

هست با ابری که دارد برق باران بیشتر

نکهت گل از سبک روحی جدا گردد ز برگ

هست بر دوش گران جان بار سامان بیشتر

زخم تیغش روزی تن از دل افزونتر شود

می رسد از خوان قسمت رزق نادان بیشتر

تا زخط زد لعل آن لب موج آب زندگی

شد دلم لب تشنه ی چاه زنخدان بیشتر

بکر معنی را ز حسن نوخطان جولان گری است

جلوه دارد دختر رز در بهاران بیشتر

داده ام تا چشم آب از خنده ی آن لعل لب

دیده لبریز گهر دارم ز دامان بیشتر

نیست آهنگ حریری خانه ی فولاد را

همچو نی گردد اسیر بند نالان بیشتر

گرچه خط و اخوانده ام شیرازه ی اوراق دل

دام جمعیت شد آن زلف پریشان بیشتر

گر به خون ریزیم خط و خالش هجوم آور شده

رو به دل آورده آن برگشته مژگان بیشتر

روی کار جنس منظور خریداران بود

دل برد سیب ذقن از نارپستان بیشتر

روی مطلب را زبان آیینه دار جلوه است

حسن معنی گردد از تحسین یاران بیشتر

نورس اینجا سرمه بخشد بال و پر آواز را

ناله از دل اوج گیرد در صفاهان بیشتر