گنجور

 
نورس دماوندی

به من دارد نگاهی یک جهان بیداد از آن خوشتر

زبانی در مدار خنجر جلاد از آن خوشتر

به دادم می رسد اما بود بیداد از آن خوشتر

اگر این است دلجویی دل ناشاد از آن خوشتر

شکیبم بر سر ناز آرد افغانم کند رامش

خموشی کامیاب افتاده و فریاد از آن خوشتر

اگر سرو چمن بالیده از تشبیه بالایش

به زلفش دستگاه شانه ی شمشماد از آن خوشتر

چو شمع از اشک و آه عارضی هر چند خوشنودم

به رنگ لاله باشد داغ مادر زاد از آن خوشتر

به دام ننگ ناز قاتل صید حسرت گشته نخجیرم

خوش است آزادی و بی رحمی صیاد از آن خوشتر

اگر از جاه دنیا عالمی را کرده ای خوشدل

ای این دام بلا گر دل شود آزاد از آن خوشتر

هنرور بیش شاهان را ز ملک خود به کار آید

خوش است اقبال شاهی شان استعداد از آن خوشتر

دل خرم سواد هند را زیر نگین دارد

ز هر آباده ای نورس دل آباد از آن خوشتر

 
 
گوهر
بابافغانی

شب هجرم خوش آمد ناله و فریاد از آن خوش‌تر

فغانم هم خوش و آه دل ناشاد از آن خوش‌تر

از او خوش می‌نماید اینکه بد گوید رقیبان را

وگر هرگز از ایشان می‌نیارد یاد از آن خوش‌تر

نرنجم هرگز از بیداد و جور آن جفاپیشه

[...]

نظیری نیشابوری

به بی‌رحمی دلی دارد دل صیاد از آن خوش‌تر

زبانی در کنایت سیلی استاد از آن خوش‌تر

به خود قیدی نداری با وجود حسن و زیبایی

ز هر خوبی که داری خاطر آزاد از آن خوش‌تر

فریب خنده می‌خواند عتاب غمزه می‌راند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه