در چمن چون شد ز هستی با خبر
گل ز شبنم داشت دندان بر جگر
اختر از پیکان بود خون خوارتر
الحذر زین تنگ چشمان الحذر
همچو مغز پسته است این حرف سبز
خنده ما را می کند زیر و زبر
این دورویان پر برون می آورند
همچو برگ گل به استقبال زر
می نماید پشت نامرد از مصاف
روی کار از پشت دارد چون سپر
جنگ را باشد مهیا چون خروس
هر که می گردد به عالم تا جور
آفتاب من قیامت می شود
گر شبم از در در آیی بی خبر
سنبل جنت شود موی دماغ
هست تا خط تو در مد نظر
پیشخدمت تا شود سرو تو را
از مرصع بسته شاخ گل کمر
چون میان توست مرفوع القلم
زان دهان سازم سخن را مختصر
می کنم شکر دهان تنگ یار
شد دل تنگم ازو تنگ شکر
بوسه استدعا چو کردم از لبش
گفت خوب از ما چه می خواهی دگر
تند رفتم با دهانش چون نگاه
گفت ای نادیده ام آهسته تر
شعله زد بر تار جان عشقی چو شمع
چون نگیرم زندگانی را زسر
کی تو را همتای نورس برخورد
گر ز خاور می روی تا باختر


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هیچ شادی نیست اندر این جهان
برتر از دیدار روی دوستان
هیچ تلخی نیست بر دل تلخ تر
از فراق دوستان پر هنر
آشکوخد بر زمین هموار بر
همچنان چون بر زمین دشوارتر
ای شده با عزم تو مقرون ظفر
همت تو کرده از گردون گذر
نامه و نام ترا عالی محل
رایت و رأی ترا میمون اثر
با جلال تو بود گردون زمین
[...]
سیمبر یارم شد از من سیم بر
سیم یارم نی و یارم سیمبر
عاشق سیم ار بخواند وی مرا
من ورا معشوق دانم سیم بر
زان نگار سیمبر با من نماند
[...]
بت سرو قدی و سرو سمن بر
نگار سخن گوی و ماه سخن ور
قد و عارض توست شمشاد و لاله
لب و بوسه توست یاقوت و شکر
سرین تو و عشق من هست فربه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.