گنجور

 
نورس دماوندی

چتر مژگان سیاهش نگرید

دست تاراج نگاهش نگرید

ظلمت و نور مصاحب شده اید

خط ورخسار چو ماهش نگرید

مهر طالع شده از برج جمل

عارض و طرف کلاهش نگرید

همچو شمعم رگ جان می سوزد

برق شمشیر نگاهش نگرید

شاهد آیینه گرفتار خود است

جوهر شعله ی آهش نگرید

داغ حرمان سویدای دلم

خال خورشید پناهش نگرید

نورس از خط اثری پیدا شد

حُسن را گرد سیاهش نگرید

 
 
 
محتشم کاشانی

روی ناشسته چو ماهش نگرید

چشم بی‌سرمه سیاهش نگرید

بر سر سرو ملایم حرکات

جنبش پر کلاهش نگرید

نگهش با من و رویش با غیر

[...]

طبیب اصفهانی

به من از ناز نگاهش نگرید

نگه گاه به گاهش نگرید

رخ او چون گل و خطش چو گیاه

گل این باغ و گیاهش نگرید

لشکر انگیخته عشقم از اشک

[...]

آذر بیگدلی

ماه، بر روی چو ماهش نگرید

فتنه در چشم سیاهش نگرید

گرد عارض، خط شیرین بینید؛

کنج لب، خال سیاهش نگرید

میرود، وز پی او دلشدگان

[...]

آشفتهٔ شیرازی

ماه در زلف سیاهش نگرید

در شب تیره بماهش نگرید

کعبه حاجی بشناسد زحجر

زیر مو خال سیاهش نگرید

زد علم خطت و حسنت بگریخت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه