گنجور

 
نورس دماوندی

از این زرین کلاهان دلستان من که خواهد شد

به بالا مد عمر جاودان من که خواهد شد

زبان شکوه ی من انجم از افلاک می ریزد

به خال کنج لب مهر دهان من که خواهد شد

از آن خط زمرد پوش و رنگ لعل خفتانش

سرایم قصه ای، هم داستان من که خواهد شد

زطوفان حوادث ایمنم با این سبک روحی

چو نور و سایه سیل خانمان من که خواهد شد

متاع روی دست منطقم باشد ید بیضا

به طور نکته سنجی هم زبان من که خواهد شد

گلیم خانه ام رنگ تجلی بر ورق ریزد

از این معجز نگاران توامان من که خواهد شد

نی کلک از نوایم چاه یوسف خیز کنعان است

به مصر داوری هم کاروان من که خواهد شد

دو پیکر می شوند از ذوالفقار مصرع تندم

حریف جوهر تیغ زبان من که خواهد شد

فلک تازی است چون نورس غبار راه جولانم

از این چابک سواران هم عنان من که خواهد شد