آن صنم تا به ما مصاحب شد
دین ودل داشتیم صاحب شد
چهره شد با مهش خط شبرنگ
سایه بر آفتاب غالب شد
خط بر آمد ز نقطه خالش
با طلوع این ستاره غارب شد
لشکر خط دور و به صف بستند
بوسه ام را نماز واجب شد
حیف در آخر الزمان خطش
صاحب الامر حسن غایب شد
عاقبت از سیاه مستی خط
لعل خوش مشرب تو شارب شد
می زنم دم ز نغمه عشاق
به لبانش چو بوسه مطرب شد
جان حسنی تو و منم دل عشق
با تو الفت مرا مناسب شد
فکرم از حسن او غریب تر است
قصه ی من هم از غرایب شد
خون خورد نورس از پیاله ی دل
از می لعل هر که تائب شد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر از زیبایی و جذابیت معشوقهاش سخن میگوید که حضوری دلانگیز و تاثیرگذار در زندگی او دارد. چهرهی دلفریب او باعث میشود که دل و دین شاعر در دست او بیفتد و عشقی عمیق و وابستگی به وجود آید. شاعر همچنین به چالشها و غیبتهای زمانه اشاره میکند و آرزو دارد که معشوقهاش دائماً در زندگیاش حاضر باشد. او از شادی و شوقی که در عشق خود تجربه میکند صحبت میکند و در نهایت به تأثیر عمیق و رازآلود این عشق در زندگی و افکارش اشاره میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.