گنجور

 
بابافغانی

تو گر زارم کشی غمخوار جان من که خواهد شد

که خواهد خواست خونم، مهربان من که خواهد شد

مگر خواب اجل گیرد شب هجر توام ورنه

حریف گریه و آه و فغان من که خواهد شد

مرا رشک رقیبان می کشد امشب نمی دانم

که فردا تهمت آلود کسان من که خواهد شد

بسوزیدم که چون در پای دارم کشته اندازند

امانت دار مشتی استخوان من که خواهد شد

که خواهد گفت حال زار من با آن پری یا رب

درین شب آگه از درد نهان من که خواهد شد

شب آمد از کجا جویم فغانی یار همدردی

به آه و ناله دیگر هم‌زبان من که خواهد شد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
میلی

چو یار از من رمید، آرام جان من که خواهد شد؟

چو او نامهربان شد، مهربان من که خواهد شد؟

چو من از ناکسی بدخواه را هم رفتم از خاطر

به طعنه منفعل‌ساز کسان من که خواهد شد؟

مرا بی‌طاقتی ناخوانده چون آرد به بزم تو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه