مژگان تو گر عقده گشای دل من شد
لبریز گره کارم از آن میم دهد شد
آیینه ام از جوش گلت رشک چمن شد
از آ ب عقیقت مژه هم چشم یمن شد
بالید خط از طی شدن نامه ی زلفش
آن هم رقمی بهر پریشانی من شد
تا نام شهیدان به لب لعل تو ره یافت
بر پیکر ما رشته ی جان تار کفن شد
هر ذره چو از عکس تو گلزار تجلی است
هر برگ در این باغ صنم خانه ی من شد
از یاد خط و خال تو در چشم و دل ما
هر قطره ی خون نافه ی آهوی ختن شد
چون گوهر مقصود که در رشته کشد جان
پیکان خدنگ تو مرا جزء بدن شد
اینجاست که شد دایره از نقطه حصاری
بر سیب ذقن خال تو مهر لب من شد
از بس که بود منقلب احوال من از ضعف
تن جان شد و جانم ز کدورت همه تن شد
نورس عجب است این که فلک در ره همت
از سستی خود مانده زهمراهی من شد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عمق عشق و تأثیر معشوق بر وجود خود میپردازد. او با استفاده از تصاویری زیبا، ارتباط عاطفی و روانی بین خود و معشوق را توصیف میکند و تأکید میکند که زیبایی و حضور معشوق، زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده است. مژگان معشوق به عنوان عاملی که دل او را گشوده و نام شهیدان را به یاد او میآورد، مطرح میشود. شاعر به تأثیر وجودی معشوق بر وجود خویش میپردازد و میگوید که هر جزء از هستیاش به عشق او پیوند خورده است. در نهایت، او نسبت به کمطاقتی آسمان در مقابل همت و ارادهاش اشاره میکند که نمایانگر دلبستگی عمیق او به معشوق است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.