چون به هم قانون الفت ساز مردم می کنند
چشم تا بر هم زنند از هم توهم می کنند
دایه را پروردن اطفال منظور است و بس
شکوه بی جا مردم از افلاک و انجم می کنند
همچو آن فردی که خود را در حساب آورده خلق
خویش را در جمع کردن بیشتر کم می کنند
بر چنین وضعی مرا بی پرده خون باید گریست
تا به روی مردمان خندم تبسم می کنند
آدم چندی که من بینم برای نسیم جو
سینه مردم چاک از خست چو گندم می کنند
بس که محرومند از کیفیت دانش مدام
خلق افلاطون اگر باشد که در خم می کنند
مردم از بی آبرویی در حساب قطره ای
همچون قلزم این تنک طرفان تلاطم می کنند
تا خود آرایان به خود سازند مردم را سوار
خویش را مشاطه گی از کوشن دم می کنند
در بها نورس چه خواهد داد کاین بی مایگان
بر بساط خود فروشی ها تکلم می کنند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.