چون به هم قانون الفت ساز مردم می کنند
چشم تا بر هم زنند از هم توهم می کنند
دایه را پروردن اطفال منظور است و بس
شکوه بی جا مردم از افلاک و انجم می کنند
همچو آن فردی که خود را در حساب آورده خلق
خویش را در جمع کردن بیشتر کم می کنند
بر چنین وضعی مرا بی پرده خون باید گریست
تا به روی مردمان خندم تبسم می کنند
آدم چندی که من بینم برای نسیم جو
سینه مردم چاک از خست چو گندم می کنند
بس که محرومند از کیفیت دانش مدام
خلق افلاطون اگر باشد که در خم می کنند
مردم از بی آبرویی در حساب قطره ای
همچون قلزم این تنک طرفان تلاطم می کنند
تا خود آرایان به خود سازند مردم را سوار
خویش را مشاطه گی از کوشن دم می کنند
در بها نورس چه خواهد داد کاین بی مایگان
بر بساط خود فروشی ها تکلم می کنند