سر سرگشتگی چون محبت بینم در کنار خود
نیایم چون خط پرگار از گردش به کار خود
ز جستن های نبض خویش کسی واقف نمی گردد
ندارد هیچ کس چون عطسه در دست اختیار خود
حباب جرم من اشک ندامت پاک می سازد
به چشم عاقبت بین دیده ام روز شمار خود
نگه پا در حنا از اشک گلگون است چون مژگان
به روز وصل من دستی ندارم بر نگار خود
چراغ عمر روشن از غبارم می توان کردن
چو بینم سایه سرو ترا شمع مزار خود
در آهن از سبک روحی بود چون آب جولانم
عجب رو بین دژی چون عکس می بینم حصار خود
چون برگ گل کسی پاس شمیم گل نمی دارد
مبادا هیچکس آواره نورس از دیار خود


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.