تا ز خط مشکبار او رقم پرور شود
خامه در بحر کفم فواره ی عنبر شود
جلوه اش در چشم عارف می زند موج ظهور
ماه من پنهان اگر چون آب در گوهر شود
در گلستان از خیال شوخی مژگان او
شاخ گلها را مشبک غنچه چون مجمر شود
هر کجا از لعل آتش رنگ رنگ شعله ریخت
مرغ آتش خواره ی آن ماهی کوثر شود
بی در تو در گلشن ز برق آه آتشبار من
غنچه اخگر دود سنبل سبزه خاکستر شود
بس که دارد بی رخش در پرده شور رستخیز
گر فشارم دیده جیبم دامن محشر شود
چشمه ی چشم ترم را اشک آسان رو نداد
دل شود دریای خون تا ابر مژگان تر شود
با همه دریا ضمیری نیست از نورس عجب
چون صدف گر درج نطقش مخزن گوهر شود


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.