گنجور

 
نورس دماوندی

فلک را عقده های خاطرم از ناله وابندد

زسختی دانه ی من شیشه بر سنگ آسیا بندد

نمی دانم دل از راه خرد بر خود چرا بندد

به پیر عقل هر دم دختر رز شیشه ها بندد

اگر مستانه در گلزار سردم سایه اندازد

زشبنم شیشه هر دم لعل او بر غنچه ها بندد

ز زور باده ام مینا علاج کار خود بیند

می ام چون مومیایی در شکستن شیشه را بندد

نمی دانم چه درمینای مشرب گوهرش دارد

حباب بحر فکرم شیشه بر موج هوا بندد

اگر یک صبح چون عینک به هم چشمی برون آید

در گوش تو بر خورشید تابان شیشه ها بندد

می اقبال نورس جام عیشم تر نمی سازد

ز همت سایه من شیشه بر بال هما بندد

 
 
گوهر
صائب

به زنجیر تعلق خلق را دست قضا بندد

چو صیادی که صید کشتنی را دست و پا بندد

شکار لنگ می‌جویند صیاد‌ان کم فرصت

همیشه پای خواب آلود را غفلت حنا بندد

نگردد توتیا در زیر دیوار گرانجانی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
بیدل دهلوی

ادب سازیم بر ما کیست تمهید صدا بندد

دو عالم گم شود در سکته تا مضمون ما بندد

طبیعت مست ابرام‌ست بر خواهش تغافل زن

مباد این‌ هرزه‌تاز حرص بر دست توپا بندد

به زنگار تجاهل داغ کن آیینهٔ دل را

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه