چون زمن دامن فشان آن سرو قامت می رود
چاک جیبم تا به دامان قیامت می رود
حرف صحت آشنای درد را در خون کشد
اره بر فرق من از سین سلامت می رود
در نظر بازی مرا کاری که رفت از پیش چشم
روز تا شب کاروان اشک حسرت می رود
آتشم چون شمع جای آب می گردد به چشم
بس که از پیش نگاهم کرم وحشت می رود
گشت شادی هر گره نورس دل به اقبال غمش
یوسفی گویا زلیخا را به خلوت می رود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان درد و اندوه عمیق خود میپردازد. او با واژههایی نمادین نشان میدهد که چطور زیبایی و محبوبش از او دور میشود و این جدایی به مثابه قیامت برایش احساس میشود. پیوسته غم و اشک بر چهرهاش نقش میبندد و حسرتهای او در زندگی روزمرهاش به کاروانی از اشک تبدیل میشوند. فضای شعر آمیخته به احساسات شدید است که نشاندهندهی دلتنگی و ناامیدی شاعر از جدایی و فقدان زندگی شاداب سابقش است. به طور کلی، غزل نمایانگر کشمکشهای عاطفی و درد فراق است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل ز جا رفت، از پی آن سرو قامت میرود
میپرد چشمم به استقبال حیرت میرود
کس به ذوق خویش ترک خانمان خود نکرد
خونم از بیداد مرهم از جراحت میرود
تهنیت نوبر نکرد و گرد خوشحالی نگشت
[...]
چون خرامان از نظر آن سرو قامت می رود
همچو سیل از پیش، پای کوه طاقت می رود
این سر سختی که از سنگ ملامت خورده است
زود دل در حلقه اهل سلامت می رود
در بیابان جنون از راهزن اندیشه نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.