ای دیده ور به روز کجا چهره شب شود
هم چشم آفتاب چرا ذو ذنب شود
در شیشه می گل شفق و صبح محشرت
خورشید من چو ساقی بزم طرب شود
نازت نشد حریف زبان شکایتم
مهر دهان من مگر آن خال لب شود
هر کس چو اشک ریخته است آبرو به خاک
مفتون دلربایی حسن طلب شود
روشندلی که همچو گهر محو آبروست
مقدار او زیاد به قدر ادب شود
آنرا که نیست محضر سرمایه ی کمال
کی معتبر به شاهد عرض نسب شود
بر بدر نکته ام کلفی از نشان مخواه
دیوان آفتاب کجا منتخب شود
بر نرد مدعا همه نقش دو شش زدند
نورس اگر دو چار به او نیم شب شود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل با زیباییهای اقبال و عشق صحبت میکند و به تضاد نور و تاریکی اشاره دارد. او از چهره شب و روز میپرسد و تلاش دارد به درک حقیقت وجودی و معنای زیبایی بپردازد. در این میان، به ناز و حسن معشوق و تاثیر آن بر روح و دل میپردازد و میگوید که کسانی که در جستجوی کمال هستند، بدون آگاهی از ارزش و ادب خود نمیتوانند به مقام اعتباری برسند. در نهایت، شاعر بر جوهر زندگی و زیبایی در بزم عشق تأکید میکند و به نقش تقدیر در این روابط اشاره میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.