گنجور

 
نورس دماوندی

گوهر بینش ما محو دل آرایی توست

چشم طوفانی ما کشتی دریایی توست

جان صاحبنظران واله زیبایی توست

چشم دل را مژه از پنجه کبرایی توست

قطره ی بحر در آغوش در این لنگرگاه

عکسی از مردمک چشم تماشایی توست

سوره ی نور دل از مصحف حسنت باشد

گل خود روی سرشک آیت خودرایی توست

نور عقلی که بود صیقل مرآت وجود

سایه ی پنبه ی داغ دل سودایی توست

چون تویی از همه منظور نظر حلقه صفت

چشم ما در به در از جلوه ی هر جایی توست

آنچه از نقش دو عالم به نظر می آید

سایه ی ابلقی از افسر دارایی توست

نقش شمشاد قدان بر ورق دیده و دل

عکس خوابیده ای از جلوه ی رعنایی توست

در نظر بازی حسن تو سویدای دلم

نقطه ی دایره ی خط چلیپایی توست

باده دارد قدح نرگست از شبنم فیض

نورسا رنگ سخن از گل مینایی توست