گوهر بینش ما محو دل آرایی توست
چشم طوفانی ما کشتی دریایی توست
جان صاحبنظران واله زیبایی توست
چشم دل را مژه از پنجه کبرایی توست
قطره ی بحر در آغوش در این لنگرگاه
عکسی از مردمک چشم تماشایی توست
سوره ی نور دل از مصحف حسنت باشد
گل خود روی سرشک آیت خودرایی توست
نور عقلی که بود صیقل مرآت وجود
سایه ی پنبه ی داغ دل سودایی توست
چون تویی از همه منظور نظر حلقه صفت
چشم ما در به در از جلوه ی هر جایی توست
آنچه از نقش دو عالم به نظر می آید
سایه ی ابلقی از افسر دارایی توست
نقش شمشاد قدان بر ورق دیده و دل
عکس خوابیده ای از جلوه ی رعنایی توست
در نظر بازی حسن تو سویدای دلم
نقطه ی دایره ی خط چلیپایی توست
باده دارد قدح نرگست از شبنم فیض
نورسا رنگ سخن از گل مینایی توست