گنجور

 
نورس دماوندی

خانه پردازی که تاراج دل و دین کرده است

طاق ابرو را مقرنس کاری چین کرده است

می رسد چون صبح منشورش به مهر آفتاب

مطلع ما را کسی کزصدق تحسین کرده است

می پذیرد گوهر غلطان عیار اعتبار

قدرحسنت شوخی افزون تر زتمکین کرده است

گرد جولانش چراغ طور را روشن کند

ازتجلی تا چها در خانه ی زین کرده است

تا مثال حسن او شد چهره پرداز نظر

دیده را هم چشم صورت خانه ی چین کرده است

جلوه ی تصویر یار از کوهکن صورت نبست

جا به سنگ از دلنشینی نقش شیرین کرده است

نورس امشب در خضاب گریه چون مژگان تر

پنجه خورشید را اشکم نگارین کرده است

 
 
گوهر
صائب

جلوه هر جا یار با پای نگارین کرده است

نقش پایش خاک را دامان گلچین کرده است

رشته سبحه است هر تاری ز زلف کافرش

بس که تاراج دل آن غارتگر دین کرده است

کرده است از سادگی محضر به خون خود درست

[...]

سعیدا

غافل از دین شیوهٔ خود رسم و آیین کرده است

رسم و آیین رخنه ها در خانهٔ دین کرده است

شهسوار عشق در هنگامهٔ جان باختن

عیش بی اندیشه را در خانهٔ زین کرده است

از شفق هر شب مس افلاک ظاهر می شود

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه