امشب از شمع جمالش بزم چشمم روشن است
خار مژگان را گل خورشید در پیراهن است
درچمن بی سایه ی شمشاد رنگین جلوه اش
خنده ی گل آتش غم را نسیم دامن است
چون رود بیرون زگلزار آن بهار رنگ و بو
غنچه با منقار بلبل همزمان در شیون است
از ملاحت تا لب لعل تو آیددر خیال
خنده ی زخم دل ما در نمک افشاندن است
تا ز تاب آن کمر چون مو ضعیف افتاده ام
نقش پای مور در چشمم چون چاه بیژن است
ترک اسباب تعلق کن که در معراج قرب
پای همت لنگ عیسی را زخار سوزن است
گوهری باشد صدف پروده ی دریای دل
قطره ی اشکی که غم را تکمه ی پیراهن است
می فروزم بهر دیوانخانه شبها شمع فکر
گفته ام تا مصرع تندی چراغم روشن است
بی قراری های ما نورس نه از دلبستگی است
هر طپیدن بر دو عالم آستین افشاندن است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
روی آن تُرک جهان آرای ماه روشن است
زلف او در تیره شب بر ماه روشن جوشن است
تاکه او را جوشن است از تیره شب بر طرف ماه
راز من در عشق او پیدا چو روز روشن است
تا گلی نو بشکفد هر ساعتی بر روی او
[...]
تا خیال آن بت قصاب در چشم من است
زین سبب چشمم همیشه همچو رویش روشن است
تا بدیدم دامن پر خونش چشم من ز اشگ
بر گریبان دارم آنچ آن ماه را بر دامن است
جای دارد در دل پر خونم آن دلبر مقیم
[...]
اینزمان کز آسمان تابنده ماه بهمن است
زال زرگر نیست آتش از چه تیغش زاهن است
آتش اندر خرمن ما زد رخت وین روشن است
خال مشکین تو بر رخ دانه ای زین خرمن است
آن رخ نازک چو آب از دیده رفت اما هنوز
نقش خالت چون سیاهی مانده در چشم من است
تو مرا چشمی و تا بر بام و روزن آمدی
[...]
نرگس رعنا اگر چشم و چراغ گلشن است
لاله یی کز خون دل دارد نشان چشم من است
حاجت گفتن ندارد حال من ای شمع حسن
قصه جانسوزی پروانه حرفی روشن است
دست چون در خون من دارد! اگر با دیگری
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.