به ترسایی مرا عیش مدام است
مسیحم ساقی و خورشید جام است
چو صبحم نقده کاری ره زد از مهر
سرشکم زرکش آهم سیم خام است
نماز بوسه از خطّش قضا شد
مگر بسیار نازک وقت شام است
به این سر رشته صیادی ندیدم
تو را از دانه زاهد خاک دام است
غذای دل مرا انفاس قدسی است
به شرع ذوق حیوانی حرام است
رخ کار سخن را خال زیبا
ز نقش پای کِلکِ اهتمام است
عموم لطف طبعم گوید این راز
که زخم خاص بهْ از لطف عام است
اگر سنجیدگی نورس، حلال است
تو را با غیر سنجیدن حرام است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر دل دلبر و دلبر کدام است؟
وگر دلبر دل و دل را چه نام است؟
دل و دلبر به هم آمیته وینم
ندونم دل که و دلبر کدام است
دلیل آن کآفتاب خاص و عام است
که شمسالدینوالدنیاش نام است
رَه میخانه و مسجد کدام است
که هر دو بر مَنِ مِسکین حرام است
نه در مسجد گذارندم که رِند است
نه در میخانه کین خَمّار، خام است
میان مسجد و میخانه راهی است
[...]
مدامم ده، که ایامم مدام است
شکار عیش را، ایام دام است
بیاور بادهای، کز وی دو قطره
خرابی دو عالم را تمام است
چه در بند حریفی، باده را باش
[...]
تو سلطانی و خورشیدت غلام است
نظر جز بر چنین صورت حرام است
ورای حسن در روی تو چیزیست
نمیداند کسی کان را چه نام است
اگر جان را بهشتی در جهان هست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.