گنجور

 
نورس دماوندی

به ترسایی مرا عیش مدام است

مسیحم ساقی و خورشید جام است

چو صبحم نقده کاری ره زد از مهر

سرشکم زرکش آهم سیم خام است

نماز بوسه از خطّش قضا شد

مگر بسیار نازک وقت شام است

به این سر رشته صیادی ندیدم

تو را از دانه زاهد خاک دام است

غذای دل مرا انفاس قدسی است

به شرع ذوق حیوانی حرام است

رخ کار سخن را خال زیبا

ز نقش پای کِلکِ اهتمام است

عموم لطف طبعم گوید این راز

که زخم خاص بهْ از لطف عام است

اگر سنجیدگی نورس، حلال است

تو را با غیر سنجیدن حرام است

 
 
گوهر
باباطاهر

اگر دل دلبر و دلبر کدام است؟

وگر دلبر دل و دل را چه نام است؟

دل و دلبر به هم آمیته وینم

ندونم دل که و دلبر کدام است

عطار

رَه میخانه و مسجد کدام است

که هر دو بر مَنِ مِسکین حرام است

نه در مسجد گذارندم که رِند است

نه در میخانه کین خَمّار، خام است

میان مسجد و میخانه راهی است

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۲۵ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
اثیر اخسیکتی

مدامم ده، که ایامم مدام است

شکار عیش را، ایام دام است

بیاور باده‌ای، کز وی دو قطره

خرابی دو عالم را تمام است

چه در بند حریفی، باده را باش

[...]

همام تبریزی

تو سلطانی و خورشیدت غلام است

نظر جز بر چنین صورت حرام است

ورای حسن در روی تو چیزی‌ست

نمی‌داند کسی کان را چه نام است

اگر جان را بهشتی در جهان هست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه