کشت تمکینش مرا انصاف نیست
دامن من زیر کوه قاف نیست
میزند گر تیغ بیباکم چه باک
میزنم لاف غم او لاف نیست
اشکم اطلس پوش از آن رخسار شد
از خطش کی بوسه مخمل باف نیست
از خلافش سکهی دلها شکست
چون درستی بابت صرّاف نیست
میگشاید هر سحر جیب تو را
سینهی آیینه با ما صاف نیست
برندارم از گریبان تو دست
چاک اگر جیب تو تا ناف نیست
پر تَهِ کارَت به است از روی کار
اطلس رومی است شال خاف نیست
میزنی دم از هجای ما چرا
با الف میم تو از ما کاف نیست
از تو راضی شد به سودای نگاه
دیدِ نورس بین که بیانصاف نیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و دلدادگی خود اشاره میکند و احساسات عمیقش را نسبت به معشوق بیان میکند. او اذعان دارد که در عشق، انصاف و برابری وجود ندارد و دلخوشیهای عشقی به سادگی به دست نمیآید. با تصاویری از زیبایی و نازکدلی معشوق، شاعر نشان میدهد که عشق او چگونه روح و جانش را تسخیر کرده است. در نهایت، او از دلمشغولیها و چالشهای عشق سخن میگوید و این که هر روز او با جدالهای درونی خاصی مواجه است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هرکه با آل پیمبر صاف نیست
کار او جز گمرهی و لاف نیست
تاب کوپال من اندر قاف نیست
با سم رخشم زمین را ناف نیست
ور عدالت بر وی و انصاف نیست
هیچ جز تبذیر و جز اسراف نیست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.