در دل و دیده چه گنجینهی گوهر که مراست
هست هم چشم صدف این مژهی تر که مراست
شانه را زود کند دست تصرف کوتاه
دل صد چاکی از آن زلف معنبر که مراست
صفدر بحر به یک چشم زدن میگردد
در رکاب مژه این اشک دلاور که مراست
خندهی چاک به پیراهن طاقت زده است
ناخنی بر دل از این وضع مکرر که مراست
نورس از جزء پریشان دلم قصه مپرس
چه توان یافت از این نسخهی ابتر که مراست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.