گنجور

 
نورعلیشاه

گیرم از خلق توانکرد نهان فعل شنیع

کی توانکرد ز خالق که بصیر است و سمیع

هرکه چون خاک شود پست بدرگاه خدا

سربزیر قدمش فرش کند عرش رفیع

تا جهانی همه باشند مطیع و تو مطاع

سربفرمان مطاعش نه و میباش مطیع

دوزخ جان توبا خلق بود تنگی خلق

جنتی گر بجهان هست بود خلق وسیع

بابد و نیک چکارت که پس پرده غیب

تو ندانی که شریفست نهان یا که وضیع

انبیا را ز حق اراذن شفاعت نبود

عاصیان را بقیامت نبود هیچ شفیع

غصه نور نخواهد شدن آخردانم

گر همه عمر کند قصه بر خلق جمیع

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سوزنی سمرقندی

پسر صدر کبیر است و ازو نیست بدیع

خلق نیکو و رخ چون گل تازه بربیع

همچو روزی ز خداوند بعاصی و مطیع

کرم اوست رسیده بشریف و بوضیع

مولانا

شرح این زرق که پاکست ز ظلم و توزیع

گوش را پهن گشا تا شنوی در ترجیع

سیدای نسفی

سیدا سیر چمن ساز در ایام ربیع

چشم بگشای به نظاره گل های بدیع

چند گوئیم که ما را نشود یار مطیع

قابل فیض اسیر دل ما نیست رفیع

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه