چو مرغم تا قفس بنیاد کردند
اسیر دام آن صیاد کردند
دلم کز فرقتش ویرانه بود
ز گنج وصل او آباد کردند
ندارد جز قفس مرغ دلم جای
کنونش کز قفس آزاد کردند
بجای شیر خون در جوی شیرین
روان از دیده فرهاد کردند
مبارک روزی و خرم دمی بود
که عشقش در دلم ارشاد کردند
غمش تا مایه شادیست جان را
از او بس جان غمگین شاد کردند
رسد تا نور بیدل را بفریاد
وظیفه بر لبش فریاد کردند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به احساس اسارت و رهایی خود اشاره میکند. او خود را به مرغی تشبیه میکند که در قفس گرفته شده و از جدایی معشوقش رنج میبرد. با این حال، عشق و وصال معشوق، و حتی غم جدایی به نوعی باعث شادی و آبادانی دل او شده است. شاعر از روز خوشی صحبت میکند که عشقش به او نور هدایت بخشیده و در نهایت به نور و امید میرسد. حس غم و شادی در این شعر به زیبایی ترکیب شده است.
هوش مصنوعی: چون پرندهای که وقتی قفس را ساختند، به دام آن صیاد گرفتار شد.
هوش مصنوعی: دل من از دوری او خراب و ویران شده بود، اما به برکت وصال او دوباره سرشار از خوشبختی و نشاط شده است.
هوش مصنوعی: دلم اکنون جایی جز قفس ندارد، زیرا از آن قفس آزاد شدهام.
هوش مصنوعی: به جای اینکه فرهاد از خون خود مایه بگذارد، از چشم او آب شیرین به جریان افتاد.
هوش مصنوعی: روزی خوش و لحظهای شاد بود که عشق او در دلم به راهنمایی درآمد.
هوش مصنوعی: غم او باعث شادی من شده و این غم جانم را شاد کرده است.
هوش مصنوعی: نور بیدل به او رسید و به وظیفهاش اشاره کرد، به طوری که بر لبش فریاد کردند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر تیغ تو از پولاد کردند
نه شمشیر من از شمشاد کردند
دل زندانیان را شاد کردند
بحکم شاهشان آزاد کردند
ملائک هم قسم ها یاد کردند
ز بند غم دلش آزاد کردند
مرا تاعشق او ارشاد کردند
مرید عشق را آزاد کردند
چو بلبل از گلم هر لحظه بر دل
نصیب این ناله و فریاد کردند
ز سوز شعله شوقش دلم را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.