کسیکه ذوق تمنای دوستان دارد
مگر که شوق تمنای بوستان دارد
نشان و نام چه جوئی ز عاشق آزاد
که او نه بسته نامست و نه نشان دارد
غم کهولت و پیری کجا خورد پیری
که عشق روی جوانان دلش جوان دارد
کمین بقصد هلاکم نکرده گر چشمت
خدنگ غمزه چرا باز در کمان دارد
حدیث عشق نخواهی گرم بعالم فاش
بگو بغمزه غماز تا نهان دارد
مران ز درگه خویشم که هر کرا بینی
بپاس خویش کسی را برآستان دارد
ندانم ازچه سبب نور ناتوان امشب
چه بلبل سحری ناله و فغان دارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و شوق دوستان و زیباییهای زندگی اشاره میکند. او میگوید که کسی که عاشق است، به دنبال نام و نشانی نیست و عشق او آزاد و بیقید است. همچنین، شاعر به پیری و کهولت اشاره میکند و میگوید عشق جوانان دل او را جوان نگه میدارد. او از چشمهای معشوق و تاثیر آن بر دلش سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که نمیتوان درباره عشق بهطور علنی صحبت کرد، بلکه باید در خفا بماند. در نهایت، او از حس ناتوانی خود در شب صحبت میکند و به ناله بلبل سحر اشاره میکند.
هوش مصنوعی: کسی که میل و اشتیاق به دوستان دارد، آیا میتواند از شوق و محبت به گلستان غافل باشد؟
هوش مصنوعی: عاشق واقعی که در عشق آزاد است، نه به دنبال نام و نشانی میگردد و نه هیچ کدام از اینها برای او اهمیت دارد. او از قید و بندها رهاست و نمیتوان او را به چیزی محدود کرد.
هوش مصنوعی: غم و غصهی پیری و کهولت چه ارتباطی با فردی دارد که عشق جوانان، دلش را همچنان جوان نگه میدارد؟
هوش مصنوعی: اگر چشمانت نیش زهرآگینی ندارد که قصد کشتن من را داشته باشد، پس چرا همچنان در کمان خود تیر انداخته و مرا هدف گرفتهای؟
هوش مصنوعی: اگر میخواهی درباره عشق صحبت کنی، این موضوع را با دیگران در میان نگذار. به جای این کار، به صورت مخفی و ضمنی از آن سخن بگو، تا راز و رمز آن حفظ شود.
هوش مصنوعی: مرا از درگاه خودت دور نکن، زیرا هر کسی را که ببینی، به خاطر خودت از او پشتیبانی میکند و او را به احترام میخوابند.
هوش مصنوعی: نمیدانم چرا امشب نوری که به نظر میرسد ضعیف است، وجود دارد. بلبل سحرگاهی در حال ناله و فریاد است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
فراقِ یارِ سفر کرده رویِ آن دارد
که قصدِ جانِ منِ زارِ ناتوان دارد
دلِ سبک سرم از جان ملال خواهد کرد
مگر که بختِ سبک سارِ سرگران دارد
غلامِ هم نفسی ام که یک نفس با من
[...]
کسی که یار وفادار و مهربان دارد
سعادت ابد و عمر جاودان دارد
مگر که گرد لب لعل آن صنم گشته ست
که باد صبحدم امروز بوی جان دارد
حدیث او همه روز و هلاک او همه شب
[...]
دلی، که میل به دیدار دوستان دارد
فراغتی ز گل و باغ و بوستان دارد
کدام لاله به روی تو ماند؟ ای دلبند
کدام سرو چنین قد دلستان دارد؟
گرت به جان بخرم بوسهای، زیان نکنم
[...]
امیر و خواجه منعم کسی تواند بود
که پای همت بر فرق فرقدان دارد
ز راه لطف و کرم بر سر وضیع و شریف
دو دست خویش همه ساله زرفشان دارد
نه آنکه از زر و یاقوت او کله سازد
[...]
کسی که عشق نورزد مگو که جان دارد
جزین حدیث نگوید کسی که آن دارد
ز مرگ چون دل صاحب دلان بود آمن
کسی که او بتو زنده است و چون تو جان دارد
زمین ز روی تو چون آفتاب روشن شد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.