گرم صد ره زنی با تیغ بیداد
به پیش کس نخواهم زد رهی داد
صنوبر با قدت کی شد برابر
که شرمنده نشده چون سرو شمشاد
متاع کفر و دین از مو و رویت
دراین سودا شدم یکباره برباد
بصید اندازی دلها ندیدم
ز تیر غمزه چون چشم تو صیاد
منت آن مرغ دست آموزم آخر
نسازی از قفس تا چندم آزاد
بشر هرگز بدین خوبی ندیدم
ملک باشی ندانم یا پری زاد
دلی دارم برت از گرمی شوق
سراپا آتش و افغان و فریاد
نخستین دم مرا شیخ طریقت
بجز عشقت نداده هیچ ارشاد
پدر تنها نه بهر عشق پرورد
که مادر هم مرا بهر همین زاد
ز آزادان دربار تو چون نور
بگو آخر که داد بندگی داد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر در مورد عشق و زیبایی است و شاعر در آن احساسات عمیق خود را نسبت به محبوبش بیان میکند. او به معشوق خود میگوید که با هیچ ترفندی نمیتواند به او نزدیک شود و برابری با او برایش امکانپذیر نیست. زیبایی معشوق باعث به هم ریختن عقل و دل او شده و او را در حالت شوق و درد قرار داده است. شاعر میگوید که هرگز موجودی به زیبایی او ندیده و عشق به او برایش چون آتش سوزان است. در نهایت، او تأکید میکند که عشق به این معشوق، سبب زندگی و تربیت او بوده است.
هوش مصنوعی: اگر با ظلم و بیدادگرانه به کسی ظلم کنی، هرگز در برابر کسی از حق و عدالت دفاع نخواهم کرد.
هوش مصنوعی: صنوبر با قامتش هرگز به قد سرو و شمشاد نمیرسد، زیرا همیشه در برابر آنها احساس شرم میکند.
هوش مصنوعی: من به خاطر زیباییهای تو، هم کفر و هم دین را رها کردهام و در این معامله، همه چیزم را از دست دادهام.
هوش مصنوعی: در دنیا کسی را ندیدهام که با نگاهش دلها را به آسانی شکار کند، مانند تو که با چشمانت دلها را تسخیر میکنی.
هوش مصنوعی: من برای آزادی و رهایی خود، منت آن مرغ دست آموز را میکشم، تا کی باید در قفس زندگی کنم؟
هوش مصنوعی: من هرگز کسی را به این خوبی ندیدهام، نمیدانم فرشتهای است یا از نسل پریها.
هوش مصنوعی: دل من پر از عشق و اشتیاق به توست، به طوری که تمام وجودم در آتش و درد و فریاد است.
هوش مصنوعی: شیخ طریقت تنها در عشق تو مرا راهنمایی نکرده و هیچ چیزی جز عشق تو به من نداده است.
هوش مصنوعی: پدر تنها به خاطر محبتش مرا بزرگ نکرد، بلکه مادر هم به همین دلیل برای من زحمت کشید.
هوش مصنوعی: از آزادگان دربار تو بگو که مانند نورند، پس بگو که در نهایت، چه چیزی باعث شد که به بندگی تو بپردازند؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز جور لشکر خرداد و مرداد
تواند داد ما را هیچکس داد؟
محال است این طمع هیهات هیهات
کس دیدی که دادش داد خرداد
ز بهر آنکه تا در دامت آرد
[...]
نقیبان را به سالاران فرستاد
یکایک را ز رفتن آگهی داد
ز دست دیده و دل هر دو فریاد
که هر چه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز پولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
الغ عارض ز . . . ن گربه افتاد
جهانرا گنده گردانید از باد
چرا خاکش نپوشیدند بر روی
که باگه این کند گربه چو افتاد
گه گربه بعهد ارسلان خان
[...]
اگر عالم سراسر ظلم گیرد
نیابد هیچ مظلوم از فلک داد
همه ظلم از نجوم و از فلک دان
که لعنت بر نجوم و بر فلک باد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.