گنجور

 
نورعلیشاه

دوش در بزم جنان ساقی جان سرشارو مست

پایکوبان خوش درآمدجام کافوری بدست

در بروی غیر بست و بند برقع برگشود

زد صلای باده از هر سوی برهشیار و مست

گفتم این جام از برای کیست گفت آنکس که چشم

در تجلی جمال یار از اغیار بست

گفتمش از بهر وی خاصیت آن جام چیست

گفت آرد بر سبوی هستی جانش شکست

گفتم او را از وفای عهد حاصل چیست گفت

بنددش دل در وفای عهد و میثاق الست

گفتم آن را در شکیب جان درستی چیست گفت

آرد اندر محفل اسرار شاهانه نشست

گفتم اندر محفل ابرار جای کیست گفت

هرکه چون نور علی از خویشتن یکباره رست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
قطران تبریزی

ای شهی کز مهر تو چون بهرمان گردد چمست

جام می بستان که عید فرخ و جشن جمست

چون جمت با دادیار و ملک نارفته ز چنگ

رخ ز می بیجاده رنگ و دل ز ناز و نوش مست

با رضای تو ولی را خار گردد چون حریر

[...]

مسعود سعد سلمان

رای نورانی او جز آفتاب چرخ نیست

زانکه نورش در جهان نزدیک هست و دور هست

امیر معزی

هفت کشور در خط فرمان سلطان سنجرست

هفت‌گردون در کف پیمان سلطان سنجر است

جز خداوندی که عالم بندهٔ تقدیر اوست

کیست در عالم‌ که او سلطان سلطان سنجر است

گرچه‌گیتی روشنی‌گیرد ز نور آفتاب

[...]

مشاهدهٔ ۵ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
سنایی

توبهٔ من جزع و لعل و زلف و رخسارت شکست

دی که بودم روزه‌دار امروز هستم بت‌پرست

از ترانهٔ عشق تو نور نبی موقوف گشت

وز مغابهٔ جام تو قندیلها بر هم شکست

رمزهای لعل تو دست جوانمردان گشاد

[...]

سوزنی سمرقندی

تاج دین محمودبن عبدالکریم است آنکه هست

از می احسان او گیتی پر از هشیار روست

صاحب دیوان استیفا که اهل فضل را

اندر او اهلیت صاحب قرانی بود و هست

از دوات کله گیسوی منیر افسر بکلک

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه