بیا و ساغر کامم لبالب کن ز می ساقی
که بر لب آمده جانم ز سالوسی و زراقی
بیاور راح روح افزا و چندان ده مرا ساغر
که بیخود گردم و یابم ز قید هستی اطلاقی
ز اشراقی و مشائی چه میپرسی بیاور می
که اندر کیش سرمستان چه مشائی چه اشراقی
ترازیبد که در خوبان زنی لاف خداوندی
که همچون ابرویت جانا بخوبی در جهان طاقی
زجام وصلش ای ساقی شراب روح بخشم ده
که هستم قالب بیجان ز مهجوری و مشتاقی
هنوز از عالم فانی برون ننهاده گامی
برو زاهد چه میدانی تو سر عالم باقی
بجز نور علی اکنون که همچون مغربی گوید
انالشمس التی طلعت هوالانوار اشراقی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از ساقی میخواهد که جامی پر از شراب به او بدهد تا از قید و بند دنیا رها شود و به حالتی مستی و بیخودی برسد. او با اشاره به فلسفههای مختلف، از ساقی میخواهد شرابی بیاورد که او را از نگرانیهای دنیایی آزاد کند و در کمال عشق و وصال خداوند غرق شود. شاعر در این شعر به زیبایی معشوق و قدرت شراب اشاره میکند و بر این باور است که تنها در عالم باقی میتواند به حقیقت برسد. او زاهدان را به چالش میکشد و میگوید که آنها از حقیقت عالم باقی بیخبرند.
هوش مصنوعی: بیا و جام مرا پر از شراب کن ای ساقی، که جانم به خاطر فریب و دلسردی، در آستانهی فروپاشی است.
هوش مصنوعی: مرا در آغوش شادی و روحافزایی گیر و به من آنقدر شراب بده که از خود بیخود شوم و از بند وجود رها گردم.
هوش مصنوعی: از فلسفههای مختلف چه میپرسی؟ بیا و عصارهای از زندگی را بنوش، زیرا در میخانه کسانی که مستاند، دیگر فرقی ندارد که به کدام مکتب فکری تعلق دارند.
هوش مصنوعی: در میان زیبا رویان، تو یگانهای و نمیدانی که خداوند چقدر به تو زیبایی عطا کرده است. چشمان تو، همچون ابروانت، در زیبایی بینظیرند و در جهان، نظیری ندارند.
هوش مصنوعی: ای ساقی، از جام وصالش به من نوشیدنی بده تا روح و جانم را زنده کند، چرا که من بدون او همچون جسدی بیجان هستم و در حسرت و longing دلم به تنگ آمده.
هوش مصنوعی: ای زاهد، قبل از اینکه قدمی از این دنیا برداری، بهتر است بدان که حقیقت عالم باقی چیست، چرا که تو هنوز از این عالم فانی خارج نشدهای و نمیدانی سرنوشت و واقعیت آن عالم چگونه است.
هوش مصنوعی: جز نور علی، در حال حاضر که مانند غروب تابش خورشید میگوید: آن خورشید که درخشش آن آغاز شده، همان انوار صبحگاهی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر سوزد درون تو چو عود خام، ای ساقی
بیابی بوی عودی را که بوی او بود باقی
یکی ساعت بسوزانی، شوی از نار نورانی
بگیری خلق ربانی، به رسم خوب اخلاقی
چو آتش در درونت زد، دو دیدهٔ حس بردوزد
[...]
به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی
به صد دفتر نشاید گفت حسبالحال مشتاقی
کِتابٌ بالِغٌ مِنّی حَبیباً مُعْرِضاً عَنّی
اِنِ افْعَلْ ما تَری اِنّی عَلی عَهْدی وَ میثاقی
نگویم نسبتی دارم به نزدیکان درگاهت
[...]
دلا یک رنگ شو با ما مپوش از زرق زراقی
مکن تر دامنی بر خشک و بستان ساغر از ساقی
مخور با خویش وگر خوردی به یاد دوست خور باری
که ناید از سموم بادیه جلاب پَر آقی
سقاک الله قدح بستان ز دست ترک یغمایی
[...]
گراز دور الستت هست جامی باقی ای ساقی
بیا بشکن که مخمورم، خمارم زان می باقی
من از عشق تو میمیرم، بگو: کاخر چه تدبیرم؟
که زد مار غمم بر دل نه تریاق است و نه راقی
ز تاب لعل و آب می، فکندی آتشی بر ما
[...]
مضی فی غفلة عمری، کذلک یذهب الباقی
ادر کأسا و ناولها، الا یا ایها الساقی
شراب عشق، میسازد تو را از سر کار آگه
نه تدقیقات مشائی، نه تحقیقات اشراقی
الا یاریح! ان تمرر علی وادی أخلائی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.