گنجور

 
نورعلیشاه

بیا و ساغر کامم لبالب کن ز می ساقی

که بر لب آمده جانم ز سالوسی و زراقی

بیاور راح روح افزا و چندان ده مرا ساغر

که بیخود گردم و یابم ز قید هستی اطلاقی

ز اشراقی و مشائی چه میپرسی بیاور می

که اندر کیش سرمستان چه مشائی چه اشراقی

ترازیبد که در خوبان زنی لاف خداوندی

که همچون ابرویت جانا بخوبی در جهان طاقی

زجام وصلش ای ساقی شراب روح بخشم ده

که هستم قالب بیجان ز مهجوری و مشتاقی

هنوز از عالم فانی برون ننهاده گامی

برو زاهد چه میدانی تو سر عالم باقی

بجز نور علی اکنون که همچون مغربی گوید

انالشمس التی طلعت هوالانوار اشراقی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مولانا

اگر سوزد درون تو چو عود خام، ای ساقی

بیابی بوی عودی را که بوی او بود باقی

یکی ساعت بسوزانی، شوی از نار نورانی

بگیری خلق ربانی، به رسم خوب اخلاقی

چو آتش در درونت زد، دو دیدهٔ حس بردوزد

[...]

سعدی

به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی

به صد دفتر نشاید گفت حسب‌الحال مشتاقی

کِتابٌ بالِغٌ مِنّی حَبیباً مُعْرِضاً عَنّی

اِنِ افْعَلْ ما تَری اِنّی عَلی عَهْدی وَ میثاقی

نگویم نسبتی دارم به نزدیکان درگاهت

[...]

حکیم نزاری

دلا یک رنگ شو با ما مپوش از زرق زراقی

مکن تر دامنی بر خشک و بستان ساغر از ساقی

مخور با خویش وگر خوردی به یاد دوست خور باری

که ناید از سموم بادیه جلاب پَر آقی

سقاک الله قدح بستان ز دست ترک یغمایی

[...]

سلمان ساوجی

گراز دور الستت هست جامی باقی ای ساقی

بیا بشکن که مخمورم، خمارم زان می باقی

من از عشق تو می‌میرم، بگو: کاخر چه تدبیرم؟

که زد مار غمم بر دل نه تریاق است و نه راقی

ز تاب لعل و آب می، فکندی آتشی بر ما

[...]

شیخ بهایی

مضی فی غفلة عمری، کذلک یذهب الباقی

ادر کأسا و ناولها، الا یا ایها الساقی

شراب عشق، می‌سازد تو را از سر کار آگه

نه تدقیقات مشائی، نه تحقیقات اشراقی

الا یاریح! ان تمرر علی وادی أخلائی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه