گنجور

 
نورعلیشاه

ای قدت سرو ناز و رویت گل

کوی تو گلشن و دلم بلبل

هر دم از جوش باده عشقت

شیشه دل برآورد غلغل

تن رباب منست و رگها تار

خوش نوازم نوازش زابل

تا بشویم ز سینه گرد ملال

ساقیا خیز و در قدح کن مل

حلقه همچو زلف زنجیرت

سرکشان را بگردن آمد غل

شاه اقلیم حسنی و باشد

چتر شاهی بسر ترا کاکل

همچو نور علی مرا سرور

نیست الا که صاحب دلدل

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
منوچهری

گر ندانی ز زاغور بلبل

بنگرش گاه نغمه و غلغل

مسعود سعد سلمان

ای دو زلفت چو ماه در آخر

وی رخانت چو مشک در اول

احول اکحلی و متفقند

خلق در حسن احول اکحل

شده بار دگر کسی هم جفت

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
ابوالفرج رونی

آمد از حوت برنهاده ثقل

پیشوای ستارگان به حمل

پر لطایف نموده عرض هوا

در طرایف گرفته طول جبل

کرده بر آب و باد و خاک طباع

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه