ای زماه عارضت خورشید کرده کسب نور
در چراغ بزم حسنت گشته تابان شمع طور
هر طرف آراسته بر قصد جانم لشگری
یا نموده شاه عشقت در سرای دل ظهور
بزم حسنت را که نتواند کسی نزدیک شد
عالمی گردیده حیران از تماشایت ز دور
واعظ از سجاده میآموخت گر افتادگی
بر سرمنبر نمی کرد اینهمه عجب و غرور
گر سروری نیستم در سر ز مسروری چه غم
هر دم آید از غم عشقش بدل بانک و سرور
روز روشن میتوان دیدن دهان تنگ او
در شب تاریک آید در نظر گر چشم مور
تا شده نور علی مصباح در مشکوة دل
مشتعل گردیده در دل مشعل الله نور
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با نگاهی عاشقانه به معشوقش مینگرد و با توصیفهای زیبا از شکوه و جاذبه او صحبت میکند. او میگوید که معشوق همچون خورشیدی است که نورش به زندگیاش روشنایی میبخشد و بزم زیباییاش قابل نزدیک شدن نیست. شاعر از حیرت جهان از تماشای معشوق و درس تواضع از واعظان صحبت میکند و بر این نکته تأکید میکند که حتی اگر در مقام سروری نیست، باز هم غم عشق او را خوشحال میکند. در نهایت، درخشش عشق او را همچون نوری در دل میسازد که راهنمایی میکند.
هوش مصنوعی: ای زیبایی تو همچون خورشید است که نورش را بر چراغ جشن آراستهای میتاباند و همچون شمعی در کوه طور درخشان و تابناک شده است.
هوش مصنوعی: هر سو در پی جانم، سپاهی آماده است یا اینکه شاه عشق تو در دل من نمایان شده است.
هوش مصنوعی: جشن زیبایی تو به قدری دلرباست که هیچ کس نمیتواند به آن نزدیک شود. جهانی پر از حیرت شده که از دور beauty تو را تماشا میکند.
هوش مصنوعی: اگر واعظ از سجاده عبادت و humble بودن میآموخت، این همه تکبر و خودبزرگبینی را بر روی منبر بروز نمیداد.
هوش مصنوعی: اگر من در مقام سروری نیستم، ناراحت نباشم؛ چراکه هر لحظه از عشق او، غم و شادی به جانم میآید.
هوش مصنوعی: در روز روشن میتوان دهان تنگ او را مشاهده کرد، اما در شب تاریک، حتی اگر چشم مور هم باشد، نمیتوان آن را دید.
هوش مصنوعی: زمانی که نور علی همچون چراغ در قلب، روشن شده است، در دل انسان، نور الهی به روشنی میدرخشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دشمنانش را نگردد ماتم ایج از دور دور
دوستانش را بود گرد سرای از سور سور
وصف فضل او نباشد کردن از سیصد یکی
گر کند چرخ برین از وصف او مسطور طور
فور اگر در هند تیغ تیز او بیند بخواب
[...]
پرستاره ست از شکوفه باغ برخیز ای چو حور
باده چون شمس کن در جام های چون بلور
زان ستاره ره توان بردن سوی لهو و سرور
زانکه می تابد ستاره وار از نزدیک و دور
دوست می گوید که ای عاشق اگر داری صبور
ازفراق ما منال وصبر کن تا نفخ صور
اندر آن مجلس که بیند خلق دیدار خدا
ازجگرهای کباب عاشقان باشد بخور
آن که از خواب خوشت بیدار می سازد منم
[...]
الرحیل ای خفتگان کاینک صدای نفخ صور
رخت بر بندید ازین منزلگه دارالغرور
تا کی این از سر گرفتن سیر افلاک و نجوم
چند از ین بز هم گرفتن دور ایام و شهور
هین که موقوف توأند ارواح جمع انبیا
[...]
بهر شهوت جان خود را میدهی همچون ستور
وز برای جان خود که میدهی وانگه به زور
میستانی از خسان تا وادهی ده چارده
در هوای شاهدی و لقمهای ای بیحضور
آن سبدکش میکشد آن لقمهها را تون به تون
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.