برمن مست ازنمائی ساقی انعامی دگر
زآن می دیرینه برخیز و بده جامی دگر
طایر جانرا که نبود غیر خالت دانه
کی بود جز حلقه زلف تواش دامی دگر
همچو شام طره و صبح بناگوشت مها
مهرورزانرا نباشد صبحی و شامی دگر
گرچه باری کام دل از وصل تو حاصل نشد
جز وصالت نیست در دل دلبرا کامی دگر
سالها در عیش رفت و هیچ نامد در جهان
همچو ایام طرب انگیزت ایامی دگر
آفتاب من که تابان از مهش نور علی است
هر زمان بنمایدم رخ از در و بامی دگر


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تصویرسازی احساسات عاشقانه و حال و هوای مستی میپردازد. او به ساقی درخواست میکند که جامی دیگر به او بدهد و زیبایی محبوبش را با دقت توصیف میکند. از عشق و زیباییهای معشوق میگوید و تأکید میکند که جز وصال محبوب هیچ چیزی برایش ارزش ندارد. همچنین، احساس میکند که زندگیاش بیهدف و بیثمر سپری شده و بهتر است که از عشق و زیباییهای معشوق لذت ببرد. در پایان، محبوبش را همچون آفتابی میداند که در زندگیاش نور میافشاند و همواره به او جلوهگری میکند.
هوش مصنوعی: ای ساقی، که مستی تو مرا به وجد آورده است، لطفاً دوباره از آن شراب قدیمی بنوشان و جامی تازه به من بده.
هوش مصنوعی: پرندهای که جانش را تنها به تو وابسته دارد، جز دانهای که برایش میگذاری چیزی دیگری ندارد. حلقه موی تو، دام دیگری برای او نیست.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف زیبایی و جذابیت اشاره دارد. شب و روز، نمادهای متضادی هستند که با وجود تاریکی و روشنی، تغییری در عشق و محبت مردم نسبت به هم ندارند. به تعبیر دیگر، عشق و محبت واقعی همیشه و در هر زمان وجود دارد و به این سادگیها تحت تأثیر تغییرات ظاهری قرار نمیگیرد.
هوش مصنوعی: اگرچه به طور کامل نتوانستم از وصال تو لذت ببرم، اما غیر از وصال تو، در دل عاشق، هیچ خوشی دیگری وجود ندارد.
هوش مصنوعی: سالها در شادی و خوشی گذشت، و هیچ زمانی در جهان مانند روزهای سرشار از شادی و نشاط تو نخواهد آمد.
هوش مصنوعی: خورشید من که همیشه درخشان و تابناک است، از زیبایی مهدی (علی) نور میگیرد و هر لحظه چهرهاش را از در و پنجرهای دیگر به من نشان میدهد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میفرستد هر زمانی دوست پیغامی دگر
میرسد دل را ازو هر لحظه الهامی دگر
کای دل سرگشته غیر از ما دلارامی مجوی
زانکه نتوان یافتن جز ما دلارامی دگر
از پی صیادی مرغ دل ما می نهد
[...]
ای ترا هردم زشه تشریف و اکرامی دگر
چرخ در ایثار اقدامت با قدامی دگر
تو بچشم مملکت دیگر جمی دربطش و بخش
وین سپهر و مهرت از جان تختی و جامی دگر
تاکه جست از خضر تو خاتم دولت شرف
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.