پرتو جامست این برسقف گردون جلوه گر
یا فروغ طلعت ساقیست تابان از قمر
نور باران مهست از برج حسنش بر سرم
یافرو ریزد بدامان کوکب بختم گهر
شاهباز دست شاهست آمده بهر شکار
تا کشیده صید دل هر دم بسویش بال و پر
از گل گلزار وصلش پرشده دامن مرا
یاسرشک لاله گونم ریخته از چشم تر
آفتاب حسن گردیده است طالع از مهش
یا شده نور علی از روی خوبش جلوه گر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. در آن به نور و درخشندگی چهره معشوق اشاره شده و او را به عنوان منبع روشنایی و زیبایی معرفی میکند. شاعر از پرتوهای دلانگیز معشوق و تأثیر آن بر دل و جان خود سخن میگوید و حالتی از شیدایی و عشق را منتقل میکند. زیبایی معشوق آنچنان قوی و تابناک است که به دیگر ایستگاههای زیبایی همانند خورشید و ماه نیز تشبیه شده است. در نهایت، شاعر به احساسات خود و تأثیر عمیق معشوق بر زندگی و عواطفش اشاره میکند.
هوش مصنوعی: نور و درخشش چهره تو همچون شمعی در سقف آسمان میدرخشد، یا براقیت و زیبایی چهره ساقی است که مانند ماه میتابد.
هوش مصنوعی: از زیبایی و نور چهرهاش بر من نوری میتابد و این نور همچون گوهری بر دامن بخت من میریزد.
هوش مصنوعی: پرندهای با عظمت و با قدرت به شکار آمده است و هر لحظه دلها را به سوی خود جلب میکند و توجهها را به خود معطوف میسازد.
هوش مصنوعی: دامن من از گلهای باغ اتصال او پر شده است و اشکهای من مانند رنگ لاله بر صورت من ریخته است.
هوش مصنوعی: گویا خورشید زیبایی به دنیا آمده است یا نور علی از چهره ی او درخشیده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عارضش را جامه پوشیدست نیکویی و فر
جامهای کش ابره از مشکت وز آتش آستر
طرفه باشد مشک پیوسته به آتش ماه و سال
و آتشی کو مشک را هرگز نسوزد طرفهتر
چون تواند دل برون آمد ز بند حلقههاش
[...]
بر گرفت از روی دریا ابر فروردین سفر
ز آسمان بر بوستان بارید مروارید تر
گه بروی بوستان اندر کشد پیروزه لوح
گه به روی آسمان اندر کشد سیمین سپر
هر زمانی بوستان را خلعتی پوشد جدا
[...]
اصل نفع و ضر و مایهٔ خوب و زشت و خیر و شر
نیست سوی مرد دانا در دو عالم جز بشر
اصل شر است این حشر کز بوالبشر زاد و فساد
جز فساد و شر هرگز کی بود کار حشر؟
خیر و شر آن جهان از بهر او شد ساخته
[...]
ابر سیمابی اگر سیماب ریزد بر کمر
دود سیماب از کمر ناگاه بنماید اثر
ور ز سرما آبدان قارورۀ شامی شدست
باز بگدازد همی قاروره را قاروره گر
ور سیاه و خشک شد بادام تر ، بیباک نیست
[...]
مابَقی فی النّاسِ حُرٌّ
لاٰوَلاٰفی الْجِنّ حُرٌّ
قَدْمَضیٰحُرُّ الْفَریَقیْنِ
فُحُلْو اُلْعَیْشِ مُرٌّ
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.