هر نقش که بر لوح قضا خامه تقدیر
درزایچه طالع هر کس زده تحریر
یکنقطه ازآن حال شود گرچه باصلاح
تجدید کند دایره ها موجد تدویر
روز ازلم قرعه چو در جرعه کشی رفت
زاهد تو بگویم که در این فال چه تدبیر
در وقت کرم ساغر صهبا است مکن عیب
صد شکر که نبود بکفم سبحه تذویر
تنها نه همین خال رخش برده دل از دست
برگردن جان حلقه زلفش زده زنجیر
در صفحه دل محو شود نقطه موهوم
از رمز دهانش کنم از نکته تقریر
ای خصم کنی عربده تا کی سپرانداز
کز تیغ زبان نور علی گشته جهانگیر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی تقدیر و سرنوشت انسانها میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که هر کسی سرنوشتی دارد که بر لوح تقدیر نوشته شده است و نمیتوان آن را تغییر داد. او همچنین به زاهدان و عابدان اشاره میکند و از آنها میخواهد که در مورد این تقدیر چگونه تفکر کنند. شاعر از زیباییهای عشق و تاثیر آن بر دل انسانها سخن میگوید و به قدرت کلمات و سخن نیز اشاره میکند که میتواند تاثیر عمیقی بر دنیا بگذارد. در نهایت، شاعر به قدرت زبان و سخن به عنوان ابزاری برای پیروزی اشاره میکند.
هوش مصنوعی: هر سرنوشتی که برای فردی نوشته شده، مانند نقشهایی است که بر صفحه سرنوشت او به ثبت رسیده است.
هوش مصنوعی: اگرچه یک نقطه از آن حالت میتواند به وجود آید، باز هم اگر با اصلاح و بهبود همراه شود، دایرهها به وجود میآیند و حرکت ادامه پیدا میکند.
هوش مصنوعی: وقتی قرعهکشی روزی انجام شد و این امر در میانه نوشیدن شراب به وقوع پیوست، میخواهم به تو بگویم که در این پیشامد چه تدبیری اندیشیده شده است.
هوش مصنوعی: در زمان لطف و generosity، شراب شفاف و خوش رنگ است. عیب نگذارید بر صد بخشش، زیرا در دست من تسبیحی از تقلب نیست.
هوش مصنوعی: تنها خال روی صورتش دل مرا ربوده است، بلکه زلفهای او هم مانند زنجیری به دور گردن جانم پیچیدهاند.
هوش مصنوعی: در دل عشق، هر چیز غیرواقعی و بیاساس را فراموش میکنم و با صحبتهای گوینده، مفاهیم و نکات دقیق را روشن میکنم.
هوش مصنوعی: ای دشمن، تا کی به عربدهکشی و تهدید ادامه میدهی؟ زیرا با زبانی که مانند تیغ تیز است، نور الهی همهجا را روشن کرده و به تسخیر جهان در آمده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نظار ز دیدار همه چیز شود سیر
از دیدن او سیر نگردد دل نظار
برخیز و بمیخانه خرام ای بت کشمیر
می خور که بمی گردد اندوه جوان پیر
آن ناقد هر گوهر و آن کاشف هر راز
کز رطل همی خندد چون برق بشبگیر
گر بوی بسنگ آرد سنبل دمد از سنگ
[...]
معلوم نگردد سخن عشق بتقریر
کایات مودت نبود قابل تفسیر
مرغان چمن را بسحر همنفسی نیست
در فصل بهاران بجز از ناله شبگیر
زینگونه چو از درد بمردیم چه درمان
[...]
عمریست تو را بر سرسید گذری نیست افتاده بزنجیر
با یاد تو از زندگی او اثری نیست چون کودک تصویر
آهوی تو را سوی ایران نظری نیست از ماست چه تقصیر
از حال پریشان کمالت خبری نیست هیهات چه تدبیر
تا شد دل من بسته آن زلف چو زنجیر
هم دل بشد از کارم و هم کار ز تدبیر
تقدیر چنین بر من و دل رفت و نشاید
با قوت تقدیرش اندیشه تغییر
چون دل که اسیر آمد در حلقه آن زلف
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.