گنجور

 
نورعلیشاه

روی تو چو ماه انور آمد

موی تو چون سنبل تر آمد

یک بوسه ز لعل شکرینت

بهتر ز هزار شکر آمد

هر نفحه ز زلف عنبرینت

چون نافه چین معنبر آمد

هر نکته ز لعل نوشخندت

سنجیده چو درج گوهر آمد

هر خال بروی تابناکت

عودی بمیان مجمر آمد

بگذشت رهی بخال کویت

زان باد صبا معطر آمد

هر ذره که نوری از علی یافت

رخشنده چو مهر خاور آمد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
انوری

زلفت چو به دلبری درآمد

بس کس که ز جان و دل برآمد

هم رایت خوشدلی نگون شد

هم دولت بی‌غمی سر آمد

دل گم نشود در آنچنان زلف

[...]

سید حسن غزنوی

گلگون رخ یار من دریغا

کز جنگ زمانه در سر آمد

افسوس که نوبهار حسنش

بیرون شد و تیرمه درآمد

ماهش که بتافتی فروشد

[...]

مولانا

برخیز که ساقی اندرآمد

وان جان هزار دلبر آمد

آمد می ناب وز پی نقل

بادام و نبات و شکر آمد

آن جان و جهان رسید و از وی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه