گنجور

بخش ۲۰ - آشتی کردن روز با شب و مدح شاه

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » مثنوی روز و شب
 

روز چون شب به عذر سر بنهاد

او هم افگند شیوه ای بنیاد

گفت: «هستی تو یار دیرینه

محرم روزگار دیرینه

سخنی بود در میان قایم

من و تو هر دو مدعی دایم

به نهایت رسید و غایت کار

کردی اقرار بعد چند انکار

پس به انصاف مستحق گشتی

چون سپردی به حق مُحِق گشتی

دوستار توام چرا دانی

که به روز عدوی شه مانی

نسبتی باشدت به روی سیاه

با سواد خط مبارک شاه

سر گیسوی ست پرچم او

که شبی دیگر است بر خم او

کله پرچمش چو باز شود

راست چون زلف تو دراز شود

رنگ انگور مطبخی داری

لاجرم دست و دل سخی داری

کار ما نیست جز دعاگویی

بندگی کردن و رضاجویی

دست بردار و گو به صدق آمین

ایزدت حافظ و نصیر و معین»



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.