گنجور

شمارهٔ ۹۹۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ای دل حصارِ همّتِ مردان پناه کن

دنیا و دین به مرتبه تسلیمِ راه کن

تا طفلِ نفس خو کند از شیرِ حرص‌باز

پستانِ حرص و آز و هوا سر سیاه کن

آیینه است نفس و در او نقشِ آرزو

هر گه که پیشِ رویِ تو برخاست آه کن

عین الیقین معاینه دیدی بیار خاک

در دیده‌هایِ شرک و شک و اشتباه کن

مردانه باش و هم چو دگر جاهلان مساز

با گرگِ نفس یوسفِ دل را به چاه کن

تا در دریچه‌ی نظرت نگذرد خسی

یعقوب‌وار چشم جهان‌بین تباه کن

دل با خدای دار و به بتخانه راز گوی

در کعبه باش و قبله ز هر سو که خواه کن

در شش در ست نردِ حیاتت نزاریا

آخر به شش جهاتِ جهان در نگاه کن

بر جاهِ‌این جهانِ جهنده چه اعتماد

چاهِ بلاست جاهِ جهان ترکِ جاه کن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام