گنجور

شمارهٔ ۸۸۶

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

چه حالت است ندانم به خواب می بینم

که در کنار به شب آفتاب می بینم

منم که باز به چشم خیال دیده چنین

جمال صورت جان بی نقاب می بینم

هوا معنبر و مجلس بهشت و ساقی حور

خمار در سر و بر کف شراب می بینم

به هر طرف که نظر می کنم سبک روحی

سرش گران شده مست خراب می بینم

دهان جام لبالب به خون دختر رز

چو چشم مادر مشفق پر آب می بینم

به احتیاط نظر می کنم ز بیم هلاک

که هم چو تشنه ی بیدا سراب می بینم

به بوسه ای به لبش دست می نیارم برد

که زلف پر شکنش را به تاب می بینم

ز خون خویش به عبرت قیاس می گیرم

چو آستین سر دستش خضاب می بینم

به روزگار چنین فرصتی بود دریاب

که امشبت به جهان کامیاب می بینم

نزاریا طلب نقد کن که گردون را

به برگذشتن عمرت شتاب می بینم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام