گنجور

شمارهٔ ۸۷۴

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

بیا بیا صنما بیش از این مرنجانم

دمی به لطف دلم ده که بس پریشانم

چو بلبل از غم عشق تو تا به کی نالم

به دیده چند کشم خارت ای گلستانم

دو زلف شست تو بر هم شکست پیوندم

دو چشم مست تو پیدا بکرد پنهانم

غنیمت است به پیش لب تو جان دادن

که تا مگر به حدیثی ز لب دهی جانم

شبی که دست حمایل کنم به گردن تو

چو آفتاب درخشد مه از گریبانم

چو سودِ حاصل عمرم تویی که را طلبم

چو اصلِ راحتِ رنجم تویی که را خوانم

شکسته ام ز تو باری ولی بحمدالله

اگر شکسته وجودم درست پیمانم

گرم تمامت عالم به سر بگردانی

ز پیش حکم تو یک ذرّه سر نگردانم

به عزت از بنشانی کمینه مسکینم

به خدمت ار بپذیری مطیع فرمانم

همان نزاریِ مسکین ِ مُستمندِ تو ام

نه خود که تا ز تو دورم هزار چندانم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام