گنجور

شمارهٔ ۸۶۰

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

چو لطف کردی و برداشتی به اعزازم

قبول کرده‌ای ای دوست رد مکن بازم

مکن ز یار به آزار ترکِ دلداری

چو برگرفتی و بنواختی می اندازم

چنان ضعیف شدم در فراقِ تو که به جهد

ز اندرون به دهان برنیاد آوازم

چنان ز شوقِ تو مستغرقم که از حیرت

دمی ز فکرِ تو با خویشتن نپردازم

مگر موافق رایِ تو نیست می خوردن

که مست می شوم و فاش می شود رازم

چه می کنم نخورم ترکِ دُردِ می کردم

همان به است که با دردِ خویشتن سازم

نزاریِ توام آخر اگر چه هیچ نی‌ام

ولی به قهر مرانم به لطف بنوازم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام