گنجور

شمارهٔ ۸۱۳

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ترا نادیده مهرت بر گرفتم

به خود سر با تو کاری در گرفتم

مرا از وصلِ تو خیری نصیب است

به فالِ فرّخ این اختر گرفتم

دعا گفتم، زمین بوسیدم اوّل

به یادت هر کجا ساغر گرفتم

به بویِ نافۀ زلفت صبا را

قدم از دیده در گوهر گرفتم

ز آتش خانۀ سودایِ عشقت

تنورِ سینه در اخگر گرفتم

ازین پیش ار خطایی کردم آن رفت

به پیمانِ تو عهد از سر گرفتم

سر از کویت نخواهم برد دانم

که این عشق از سرِ دیگر گرفتم

مرا تا از سر این سودا در آید

دل از جانِ نزاری برگرفتم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام