گنجور

شمارهٔ ۷۷۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

سرِ پیوند ندارد صنمِ مهر گسل

خود دلش داد که بر کند چنین از ما دل

دوست نادیده و نا کرده وداعی با او

رفتنم واقعه یی مشکل و بودن مشکل

چون روم چون سپرم راه چه تدبیر کنم

خاطرم قیدِ مُقام است و قضا مستعجل

خاکِ ره گل کنم از گریه و ترسم که شوم

خجل از صحبتِ اصحاب و بمانم در گل

تا سحرگاه ز تاب و تفِ اندوهِ خلیل

هر شبان گاه کنم برسرِ آتش منزل

من به پیرانه سر از دستِ دل آشفته شدم

روز و شب در هوسِ صحبتِ خوبانِ چگل

سر تشویر کی از پیش برآید دگرم

چون نشینم پس ازین با عقلا در محفل

عشقم از فطرتِ اُولا به در آورد نه عقل

قابلِ امر محقّ است و مشنّع مبطل

نکند از عقبِ دوست نزاری رجعت

لامحال از پیِ خورشید بود سرعتِ ظل

هیچ جنبش نبود بی اثرِ جاذبه ای

چه کند پس روِ هنجارِ زمام است ابل

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام