گنجور

شمارهٔ ۷۶۷

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

پیرانه سر ز دست بدادم عنانِ دل

من پیر و مبتلا به هوایِ جوانِ دل

هر روز چون نَفَس به لب آمد هزار بار

در آرزویِ رویِ دل آرای جانِ دل

بی دل ترست هر که نگه می کنم ز من

خود هیچ کس نشان ندهد از نشانِ دل

با آن که دل ندارم و در بندِ جان نی ام

ترسم ز آهِ سینه ی آتش فشانِ دل

رفته ست مرغِ دل ز نشیمن گهِ قدیم

از بس که عشق تفرقه کرد آشیانِ دل

بیزارم از دلی که به جان آمدم از او

هر جا که خواه گو برو ای خان و مان دل

آباد باد حسنِ تو گر دل خراب شد

گوهر چه خواه باش مه این و مه آنِ دل

آن جا که دوست است به جز دوست هیچ نیست

کونّین را چه مرتبه در لامکانِ دل

پنجاه سال گفتم و پایان پدید نیست

تا چند جان کنم ز پیِ داستانِ دل

هم چون نزاریی دگر اندر رکابِ عشق

هرگز نداد هیچ کس از کف عنانِ دل



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.