گنجور

شمارهٔ ۷۰۰

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

هزار یادِ سرِ پنجۀ نگارینش

هزار یادِ بناگوش و عِقدِ پروینش

کنار من شود از اشک تا میان پرخون

چو یادم آید از آن پنجۀ نگارینش

ز بس تپیدنِ دل چون گِره شوم درهم

چو یادم آید از آن زلفِ عنبر آگینش

ز دیده زر طبقِ روی در گهر گیرم

چو یادم آید از آن سینه هایِ سیمینش

چو نافِ آهویِ چین در دلم بسوزد خون

چو یادم آید از آن طرّه هایِ پرچینش

نسیمِ پیرهنِ یوسفم رسد به دماغ

چو یادم آید از آن نکهتِ عرق چینش

برآیدم به دماغ آتش از حرارتِ مهر

چو یادم آید از آن غمزه هایِ پرکینش

شود رخِ چو زریرم ز اشکِ سیم اندود

چو یادم آید از آن حلقه هایِ زرّینش

از آبِ شور سرم گریه تر کند دامن

چو یادم آید از آن خنده هایِ شیرینش

هزار بار برآید ز غصّه جان به لبم

چو یادم آید از آن رسم و راه و آیینش

همین خوش است که از وقتِ یاد کردنِ دوست

خوش است وقتِ نزاریِ زارِ مسکینش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی