گنجور

شمارهٔ ۶۳۱

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

مرا چیزهایی نمودند باز

که آن است اسرار مردان راز

به شرطی که جز در محل قرار

مقامات مردان نگویند باز

به تسلیم فرمان‌بری سر بنه

نه چون حارث مُرّه گردن فراز

به هر حال باشد بلیسی دگر

که از امر اول کند احتراز

اگر جان نداری فدای حبیب

بیا بشنو از من برو دل مباز

به خود حاکم نور و ظلمت نه‌ای

به عمدا ز خود حارثی بر مساز

نیاری به مقصد برون برد راه

به رای محال و به عقل مجاز

رهت بر صراط است و پای آبله

برین پل نیابی گذر بی‌جواز

به معراج حلّاج کن التجا

به پای تقرب به دست نیاز

مترسان براکفنده را در سلوک

ز هول بیابان و راه دراز

به پای شتر خاصه مست خراب

محلی ندارد نشیب و فراز

نزاری تو در پنجهٔ شیر عشق

چنانی که بنجشک در چنگ باز

بحمداللهت نیست هیچ اختیار

اگر در شرابی وگر در نماز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام