کزین پس ایا دل به دنیا مناز
که عزش عذابست و نازش نیاز
دو سرو سهی را به یک بوستان
بپرورد در شادکامی و ناز
ابی آن که ز آن هر دو آمد گناه
ز یک دیگرانشان جدا کرد باز
ایا ورقه دوری تو از یار خویش
شدم بی تو کوتاه عمری دراز
مرا گفته بودی که آیم برت
شدی از برم باز نایی تو باز
قضا تا در مرگ تو باز کرد
به خود بر در غم نکردم فراز
به نزد تو خواهم همی آمدن
مرا هم بر جای خود جای ساز
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوعات عشق، فراق و ناز و نعمتهای دنیا میپردازد. شاعر به مخاطبش میگوید که نباید دل به دنیا ببندد، زیرا ظاهرا دنیا پر از عذاب و نیاز است. او درباره دو سرو بلند در یک بوستان صحبت میکند که در شادکامی رشد کردهاند، اما از هم جدا شدهاند. شاعر از دوری محبوب خود غمگین است و احساس میکند که بدون او عمرش کوتاه شده است. او به یادآوری وعدهای میپردازد که دوستش به او داده بود و میگوید که اکنون از او دور است. در نهایت، شاعر میخواهد به نزد محبوبش برگردد و در کنارش قرار گیرد.
هوش مصنوعی: از این پس ای دل، به دنیا وابسته نشو، زیرا زیباییهایش درد و رنج به همراه دارد و ناز و نعمتش فقط نیاز و درخواست را به دنبال خواهد داشت.
هوش مصنوعی: دو درخت بلند و خوشبرگ در یک باغ زیبا و دلانگیز با هم بزرگ شدند، در خوشحالی و زیبایی.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که برخی از گناهها و خطاها ناشی از ارتباط و تعامل با دیگری است، اما در نهایت، هر فرد مسئول کارهای خود بوده و میتواند از هم جدا شود. گویی که گناهها به دلیل ارتباطات ایجاد شدهاند اما در نهایت هر شخص باید عواقب عمل خود را بپذیرد.
هوش مصنوعی: ای کاش که در دوری از محبوب، ورق زندگیام صفحهبهصفحه ورق بخورد. بدون تو، عمرم به شدت طولانی و بیپایان است.
هوش مصنوعی: تو به من گفته بودی که وقتی میآیم دیگر از من دور نشو، اما حالا تو باز هم به من نمیرسی.
هوش مصنوعی: وقتی سرنوشت زمان مرگ تو را مشخص کرد، من تصمیم گرفتم در برابر آن بیتوجهی کنم و غم و اندوهی را تجربه نکنم.
هوش مصنوعی: من به دیدار تو خواهم آمد و امیدوارم که در قلب تو جایی داشته باشم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پدید آمد از دور چیزی دراز
سیه رنگ و تیره تن و تیز تاز
ترا هست محشر رسول حجاز
دهنده بپول چنیوت جواز
چو برگشت و برحی خود رفت باز
بدیدار گلشاهش آمد نیاز
چو آمد گه زادن زن فراز
بکشکینه گرمش آمد نیاز
رهانندهٔ روز شمار از گداز
دهنده به پول چینود جواز
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.